قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1868
تاريخ الفي ( فارسى )
جمعى سواران جلد خود را بر ايشان زده تمامى ايشان را به ضرب شمشير هلاك ساخت و غنايم بىشمار به دست آورده در سنجار از روى استقلال تمام قرار گرفت . معزّ الدّوله بىخبر از اين واقعه روى به نصيبين نهاد و ناصر الدّوله از توجّه او خبر يافته روى به حلب نهاد كه برادرش سيف الدّوله در حلب مىبود و اكثر مردم ناصر الدّوله از وى جدا شدند و ملازمت معزّ الدوله اختيار كردند . و چون ناصر الدّوله در مقام خدمتكارى درآمده اعزاز و اكرام به جايى رسانيد كه كفش پيش ناصر الدّوله مىنهاد ؛ چرا كه ، ناصر الدّوله برادر بزرگ بود . آخر الأمر ، سيف الدّوله جماعتى از اعيان حلب پيش معزّ الدّوله فرستاده آنچه هر ساله از ناصر الدّوله طلب مىداشتند متقبّل گشت . و چون معزّ الدّوله از اين سفر به تنگ آمده بود به جانب بغداد بازگشت . و در اين سال ، ابو الحسن جوهر كه غلام المعزّ لدّين اللّه علوى بود و به مرتبهء وزارت رسيده بود ، با لشكرى عظيم كه از امراى مغاربه پسر « 1 » مناد صنهاجى و يعلى پسر محمّد زناتى همراه او بودند ، متوجّه ولايات مغرب گشت و تا به حدود درياى محيط اوقيانوس فتح نمود . و در اين سال در اكثر بلاد ربع مسكون ميانهء مردم آنچنان و با و مرگى خصوصا ميانهء زنان و كودكان واقع شد كه مردم دست از دفن كردن بازداشتند و اگر اتّفاقا كسى را دفن مىكردند بيست و سى را در يك حفره [ 223 ب ] دفن مىكردند .
--> ( 1 ) . نام اين پسر در الكامل « زيرى » ثبت شده است .